السيد محمد حسين الطهراني

262

الله شناسى (فارسى)

و از اينجا معلوم مىشود وجه دخول الف و لام در الصَّمَد چيست . دخول آن براى افادهء حصر است ، زيرا خداوند فقط صمد است على الإطلاق . و اين بر خلاف لفظ أحد است در قوله تعالَى اللَّهُ أَحَدٌ ، زيرا احد با آن معنىِ وحدت خاصّى كه مىدهد ، در جملهء اثبات بر غير خداى تعالى اطلاق نمىشود ؛ پس احتياجى به عهد و يا حصر نداريم . و امّا ظاهر آوردن اسم جلاله در مرتبهء دوّم كه گفته شد : اللَّهُ الصَّمَدُ و گفته نشد هُوَ الصَّمَدُ و نيز گفته نشد اللَّهُ أحَدٌ صَمَدٌ ، ظاهراً بايد به جهت آن باشد كه اشاره است به آنكه هر يك از دو جمله به تنهائى در معرّفى كردن خداى تعالى كافى بوده باشد . زيرا مقام ، مقام معرّفى نمودن اوست به صفتى كه اختصاص به او دارد ؛ لهذا گفته شد : اللَّهُ أَحَدٌ ، اللَّهُ الصَّمَدُ به جهت اشاره به آنكه معرفت به خدا حاصل مىگردد ، چه آنكه گفته شود چنين يا گفته شود چنان .

--> - فَلَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئسُوا مِنَ الآخِرَةِ كَمَا يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُور . « اگر من مىيافتم براى علمى كه خداوند عزّ و جلّ به من عطا نموده است كسانى را كه بتوانند آن را فراگيرند ، تحقيقاً من توحيد و اسلام و ايمان و دين و شرايع را فقط از كلمهء الصّمد منتشر مىنمودم ! و امّا چگونه من اين كار را انجام دهم درحالىكه جدّم أمير المؤمنين عليه السّلام نيافت افرادى را كه بتوانند حاملين علم او باشند ؛ و لهذا بر بالاى منبر - درحالىكه از اندوه و غصّه نفسى عميق مىكشيد - مىگفت : از من آنچه را كه مىخواهيد بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد ! به جهت آنكه در ميان اضلاع و دنده‌هاى سينهء من بقدرى علم جمع شده و انباشته گشته است كه غير از خدا كسى نداند ! آه ! آه ! آگاه باشيد كه من براى فراگيرى آن ، حاملينى را پيدا نمىنمايم ! آگاه باشيد كه من از جانب خدا بر شما حجّت بالغه هستم ؛ بنابراين ولايت كسانى را كه خداوند بر آنان غضب كرده است اتّخاذ نكنيد ! ايشان گروهى هستند كه مانند كافرانِ مرده و در ميان گورها گذارده شده ، از آخرت و لقاى خداوند مأيوس مىباشند » !